خرید بک لینک
همیشه حسرت می خورد از اینکه نمی تونست بیشتر از یک نفر باشه. یعنی مغز و روحش در آدم های بیشتری کاشته شده باشه. حسرت می خورد که نمی تونست همزمان چند زندگی رو زندگی کنه و برای آدم های بیشتری توی زندگیش

برچسب: نویسنده: کسری نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:29

به تلخی پوزخند

به سردی باور سراب

به متعفنی مرداب

پُرم این روزها از التهاب.

به وقت این خراب شده ی عظیم، تهران!

برچسب: نویسنده: کسری نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:29

در میان جهانی از غبار و وهم و تاریکی ایستاده ام. روزها حالت تهوع روحی داشتم، تمام تصوراتی که از این جهان ساخته بودم، نه چون قلعه هایی شنی، که چون کاخ های پنبه ای به آتش کشیده می شد و من خالی تر می ش

برچسب: نویسنده: کسری نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:29

همه چیز منهای یک جعبه رو جمع کرد. ریخت توی 87 تا چمدون کوچیک و بزرگ و کِشون کِشون بُرد کنار آبشار بلندِ فاصله که منتهی می شد به دریای قاطعیت و در نهایت به اقیانوس فراموشی. به تک تک چمدونهاش وزنه وصل

برچسب: نویسنده: کسری نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:29

یک متنی می خونی و قفل می شی. دلت آشوب می شه. چشمهات مُرداب میشه. خوشحال می شی و دلت می گیره. به اون من ِ چهارمت فکر می کنی که ازش سالهاست که دور شدی و بدت میاد. به اینکه گاهی می بخشیش گاهی نه. به کیب

برچسب: نویسنده: کسری نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:29

پیش نوشت: درسته که جبر آغاز می کنه اما اختیاره که به پایان می رسونه.×××معمولاً وقتی می نویسم که روی قُله ی معکوس باشم.حالا اما حالم خوبه یا لا اقل همه چیز خوب به نظر می رسه. شاید چون از روند ساخت گوی

برچسب: نویسنده: کسری نیکنام تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:29

صفحه بندی